دلهای بیقرار

 
تنها، تولدم را باز هم به انتظار نشستم
نویسنده : ساقی - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.
چقدر هم تنها!
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد.
چه فکر نازک غمناکی !
نه ، وصل ممکن نیست ،همیشه فاصله ای هست.....

اری دیروز تولد تنهایی هایم بود تولد روزی که نمی دانم چرا و به چه علت پا به آن گذاشتم

منتظر بودم، باز هم آن انتظار کشنده اما.....

نمی خواستم رنجش دلم را بدانی ولی ....

خوب شد که دیروز مرا ندیدی. ندیدی که چگونه حس می کردم عشقت را لایق نیستم، ندیدی که چگونه اشکانم خاطراتت را، خاطرات بودن و مهربانی هایت را بریم یاداوری می کرد.

دیروز همون شعری رو که می دونی همراه تنهایی های منه رو گوش می کردم و حس بودنت را می خواستم ..... اما باز هم.....

چه زیباست هیاهوی بودنت در اوج تنهایی های من و در اوج شکستنم

نمی دانم هنوز هم جمله ام را یادت هست؟

اری تمام لحظه هایم پر از هیاهوی با تو بودن است

روز تولدم در تنهایی و لحظاتی که بس بود برای انتهای زندگی فقط تورو خواستم

چندین سال پیش چون پرنده تنها متولد شدم

یاد گرفتم پرواز کنم به ارامی .....

اما چه سود این پرواز را .......

پروازی که حتی ندانی برای چه هستی و .....

امیدوارم تنها ارزوی که بودن توست براورده شود.


 
comment نظرات ()
 
 
زیباترین عشق
نویسنده : ساقی - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
 

ستــــــــــاره من
بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،
درون خود می بلعد ،
تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم
میخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه
در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم
و هرگاه تنها شدی تورا ببینم
و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.
هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...
هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.
تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را
روی اولین درخت حک کــردی
و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه
عاشقت بمانم....

 


 
comment نظرات ()
 
 
مهربان ترین نمی دانم بخشیده ای یا نه؟
نویسنده : ساقی - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

عزیزم سلام

حرفی جز طلب بخشش ازت ندارم.

می دانم تو نیز نگران بودی و بی تاب بودنم ولی عزیزم می دانی که نمی توانستم.

شرمسارم از این همه عشق و مهربانیت.......................

فقط دستانم را به سویت دراز می کنم و بر زانوان مهربانیت اشک می ریزیم تا مرا ببخشی. می دانم که هرگاه اشک می ریزم مرا سخت در اغوش میگیری و با همه عشق مرا می بوسی.

دوستت دارم اندازه همه سپیدی های ـآسمان پرستوهای عاشق.

امروز می خواهم برایت مطلب عاشقانه بنویسم از خدا می خواهم دستم یاری کند و تمامی ناگفته های وجود خسته ام را برات بگویم. نفس کشیدن در هوای مهربانیت را دوست دارم ...............

 


 
comment نظرات ()
 
 
عزیزترینم
نویسنده : ساقی - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
 

وای باران باران!شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net کلیک کنید

 
comment نظرات ()
 
 
تکیه گاه
نویسنده : ساقی - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
 

عزیزم می خواهم بدانی که در همه لحظات کنارت هستم

 


 
comment نظرات ()
 
 
روز عاشورا................
نویسنده : ساقی - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
 

سلام عزیزترین شهر غصه های غم گرفته

هر چه تلاش کردیم با هم حرف بزنیم نشد و چه بد .............  می دانیم که بی حکمت نیست

دلم می خواست امده باشی و برای دلت نوشته باشی اما وقتی برگ برگ دفتر دلت را خالی دیدم باز هم چشمانم غبار الود شد

نمی دونم چه کردی و کدام مهره ماری را یافته ای که اینگونه اسیر و در بندت شدم  نمی دانم به راستی این همه محبت را چگونه در دلت جا داده ای و مرا شیفته خود ساخته ای نمی دانم خیلی چیزهارا نمی دانم همه ندانسته هایم را با حضورت به باد فراموشی می سپارم و فقط در بین ندانسته هایم تورا می بینم و می دانم که خوبی نه نه خوبترینی عزیزمممممممممممممم

دلم هوای بودنت را دارد هر لحظه و هر ساعت با همه عشقت قول دادی که بیایی ، یادت هست؟

قول دادی بیای و برای همیشه مرهم زخم هایم باشی

ان روز را منتظرم

دوستت دارم ...................

امروز عاشوراست و می دانم که دل تو هم مثل من گرفته دلت از مظلومیت انان که در دلمان هستن و عزیزترینمان هستن

می دانم که غربت انان را تو نیز مانند من درک کرده ای و برایشان اشک ریختی

به حق همین اقایی که صاحب این روز است از خدای مهربانمان می خواهم زودتر بیایی و دلم به گلستان امید تبدیل کنی

دوستت دارم...........................


 
comment نظرات ()
 
 
عزیزترینم یلدات مبارک...........
نویسنده : ساقی - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠
 

بهترین عشق دنیا سلام

نمی دونم شعر مناسبی برای یلدا ندارم فقط اومدم بگم که من امشب کنارتم با همه وجودم کنارتم با همه عشق کنارتم و تا صبح حافظ می خونیم و در گوش هم حرف می زنیم

گل خوب من ای کسی که همیشه خوبترینی و عاشق ترین امشب از ته دل دعا می کنم که کنارت باشم و حضور گرمت را لمس کنم

چه زیباست آن لحظه که انتظارمان را به پروانه شدن بنشینیم

دوستت دارم تا هرچه هست.....................

..... من، عشق من امشب می دانم که تنهایی و این تنهایی عمق  وجودم را اتش می زند دوست دارم من هم مثل تو تنها باشم تا ..............

دوست دارم برایت همه ستاره ها را  نقاشی کنم و یکجا برای تولد پاک ترین عشق دنیا تقدیمت کنم 

دوست دارم مشتی ابر سپید در دستانم بگیرم و برای چشمان زلالت هدیه اورم 

دوست دارم ....................

زیباترین هدیه هستی ام امشب برات بهترین ارزوها را دارم و می خواهم بدانی هر لحظه و هر ثانیه کنارت هستم 

می خواهم بدانی که ذره ذره وجود نقابل و مریضم را تو درمانی و امید بودنش

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
برگشتم به عشق تو اما...........
نویسنده : ساقی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸
 

سلام

من بالاخره بعد از ١٠ روز برگشتم

ممنونم از عشقم که با مطالب زیباش به وبلاگمون رونق داد و نزاشت که مثل یه برگ خزون خشک و زرد بشه

عشقمممممممممممممممممم  دوستت دارم

نه به خدا این عشق فراتر از انست که بگویم که درکش کن و با همه احساست لمسش کن عشق اهورایی را شنیده ای؟

اری انگار این عشق همان است که در هفت اسمان دست ستاره ها هم انرا نمی تواند لمس کند.

به عشق تو به زندگی بازگشتم به عشق تو با بیماری ام مبارزه کردم و به عشق تو اکنون زنده ام ..

عزیزترینم 3روز دلشکسته ام کردی سه روزی که می خواهم با پاک کن محبتت از ذهنم پاکش کنم سه روزی که دیگر نمی خواهم هرگز نگاهش کنم ...............

عشق من بهترینم .................

بگذار در تو بمانم

در من ببار

در من جاری شو

تا یکدیگر را به خواستن رهنمون شویم

می دانی که نمی شود بیش از این نوشت درد بیماری ام را با مرهم عشقت درمان می کنم و تا ان روز زنده می مانم که بدانم معشوقه ات هستم

دوستت دارم ................  به اندازه ذره ذره وجودم


 
comment نظرات ()
 
 
عشق خدایی
نویسنده : ساقی - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
 

ای سزاوار محبت ای تو خوب بینهایت            
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت        
به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت
تو سزاواری که باشی همدم روزها و شبهام   
تا که عشقتو ببینی توی جونم توی  رگهام       
بشنوی دوستت دارم رو حتی از هرم نفسهام   
با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم 
تب عشقی آتشین که من به اون قلبمو باختم    
قاصد بودن من بود موج خوشحالی چشمات     
وقتی که عشقو میدیدم توی قطره های اشکات 
هر که از عشق گریه کرده شادی رو تجربه کرد
با شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده     
ای که برده ای مرا تا مرز یک عشق خدایی  
بیا پاره تنم باش تو که پاک و بی ریایی      
اوج فریاد دلم شد عاشقانه دل سپردن         
در وجود تو شکفتن با تو بودن یا که مردن  
هر که از عشق گریه کرده شادی رو تجربه کرده
با شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده  .


 
comment نظرات ()
 
 
تقدیم به تو عزیزم
نویسنده : ساقی - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱
 



 
comment نظرات ()
 
 
دوست دااااااااارم
نویسنده : ساقی - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱
 


 
comment نظرات ()
 
 
تقدیم .....
نویسنده : ساقی - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
 

این گل خوشگلو تقدیم می کنم به همه دوستانمون که وبلاگ منو و بهترین عشق دنیا رو می خونن

هر چند چند روزه که عشق نازنینم چشمای قشنگتونو مهمون نوشته های زیباش کرده از فردا هم چند روز عشق ابدی من وبلاگمونو رونق می ده مثل چند روز گذشته...........

این نوشته ها دلنوشته های من و عشقمه.................

برام دعا کنین.


 
comment نظرات ()
 
 
عشقم به امید دیدار تو باز می گردم
نویسنده : ساقی - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
 

شاید تنها کلامی که بتوانم به زبان بیاورم تا بگویم که چقدر عاشقت هستم کلام سکوت نگاهم باشد

نفس بیتابت هستم

نمی توانم در قالب کلمات ادبی بیانش کنم................. فردا می رم، نمی دانم شاید خیلی زود بازگردم ولی........  یک لحظه نبودنت هم عمریست.

عشق ابدی من در این چند روزه هم به عشق دیدن مطالب تو زنده بودم 

من چقدر خوشبختم که تورا دارم ............................  تشنه چشماتم منو سیرابم کن    منو با لالایی دوباره خوابم کن ...........

فردا می رم می دانم همراهمی می دانم همیشه حضور پر از عشقت تسلی بخش روزهای پر دردم بوده، باز هم برایم دعا کن 

دعا کن اگر لایق عشقت هستم باز گردم .............

همه لحظات بودن همه عمر و زندگیم فدای یک لحظه حضور نازنینت 

دوستت دارم تا جایی که هستم و تا انجایی که تا ندارد..................

 


 
comment نظرات ()
 
 
بدون تو هیچم
نویسنده : ساقی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 
شبهای بی تو را چگونه سپری کنم ؟

 وقتی تمام لحظاتم را با تو بودم

فراق تو را چگونه دقیقه ای  به جان بخرم ؟

وقتی تمام دقایقم سرشار ازعطر وصال توست 

عشق تو را چگونه یاد نکنم؟

وقتی قلبم تنها به عشق تو می تپد

تمام خوشیهای من غم عشق توست  

تمام لحظه های من معطر به نام توست

معطر به عشق توست

معطر به یاد توست

هر لحظه اسم زیبایت را می بوسم

لحظه های دور از تو را با اسمت عشق بازی می کنم

کی آسمان دلت دوباره هوای مرا خواهد کرد

و در آرزوی دیدار من خواهد بارید؟

روی قلبم  حک می کنم اسم تو را

بارانی است همیشه هوای دلم 

سیل اشکم هر لحظه تن مرده ام را می برد

شاید روزی این سیل تن مرا به ساحل چشمان تو برساند 

و تنم دوباره با هوای خاک کویت زنده شود

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com


 
comment نظرات ()
 
 
همه دنیام فدای یک لحظه بودنت
نویسنده : ساقی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 



 
comment نظرات ()
 
 
با عشق تو
نویسنده : ساقی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 

آه که چه زیباست رویای شب های تیره وتارم ، با تو

با یاد تو ...

با عشق تو...

آرزو می کنم ... از ته دل آرزو می کنم و امیدوارم خداوند هم بشنود ...

آرزو می کنم به خوابی عمیق فرو روم ، خوابی که در آن فقط تو باشی و تو .

از این فاصله خسته ام .

از این بی تو بودن ها .

تو را میبینم ، می خندم ، می دوم تا در آغوشت ارام  بگیرم ... اما این خواب،این رویای شیرین کوتاه تر از آن است که باورش داشته باشم .کاش هرگز صبح نمی شد ...

زندانی این دنیای شیشه ایم ... به جرم عشق باید گریست ، راه گریزی نیست.

ومن از پشت دیوارهای شیشه ای قفسم فقط نگاه می کنم.


 
comment نظرات ()
 
 
فریاد میزنم دوستت دارم
نویسنده : ساقی - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
 

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟

در گرمی دست هایت چیست که دستهایم انها را می طلبند

در ایینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

ایا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم


 
comment نظرات ()
 
 
انتظار......
نویسنده : ساقی - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
 

 

سلام ای عزیزترین......

سلام ای آنکه در پس ابهام گذاردی مرا ............

سلام ای آنکه عاشقی و من نمی دانم این عشق تا به کجاست .............

سلام ای انکه در تلاطم پر هیاهوی دلم موج می زنی..............

سلام ای آنکه در نگاهت می بینم انچه را دوست دارم...................

سلام ای انکه ...........................

نمی دانم نمی دانم چه بگویم و در سروده هایم چه بنامم تورا ........

تورا به نام خوبی ها بخوانم یا به نام عاشق شدن ها...........

تو بگو ............ تو بگو که، که هستی و در دلم چگونه لانه گزیدی، که اینگونه در نبودت در تب و تاب دیدنت پر و بال سوخته ام..............

تو بگو که هستی، که هستی که برای دیدنت چشمانم در تاریکی جاده رسیدن به چشمه سار عشق سوسو می زند..............

بگذار اگر سخت است من بگویم

اری بگذار من بگویم

تو همانی که بی صدا آمدی در خانه دلم ............. آمدی و آشیان ویرانم را رونق بخشیدی...........

تو همانی که در سردرگمی جملات گنگ و نامفهوم دستانت را به یاریم دراز کردی........

کاش بودی در نگاهم ........ کاش بودی تا خود می فهمیدی چگونه شیفته و مجنونت هستم .........

تا خود به چشم می دیدی که برای سبک شدن بار سنگین عشقمان نیست که هر روز کلمات عاشقانه ادا می کنم و در عشقت خود را رها می کنم

می دیدی که فرمان قلبم را اجرا می کنم و همه وجودم را برای بودنت برای داشتن عشقت ارزانی می دارم.

می دانی انتظار دیدنت و امدنت چیست؟

نه قسم می خورم نمی دانی، نمی دانی چون مثل خودت را نداری چون نگاه عاشق و دریایی را که من برای خود دارم تو نداری، چون اغوشی که من با گیسوان پر تلاطم با همه عشق درکش می کنم، نداری

نمی دانم پس از این چند روز نمی توانم ناگفته های قلبم را اینجا برات بگذارم ولی خوب می دانی هرجا باشم بند عشقت مهارم می کند و مرا به سلول خانه مهربان دلت باز می گرداند

انتظار امدنت را دارم

می دانم که می آیی

می دانم که روزی در آغوشت آرام می گیرم

می دانم .......... همه را می دانم ولی ................. ولی نمی دانم .........

 


 
comment نظرات ()
 
 
با تو همراهم تا .....
نویسنده : ساقی - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦
 

ای عزیز این چند سطر را با نام تو اغاز میکنم زیرا خود را از تو و تو را از

 خود گسسته نمیدانم.

و هر روزت از روز پیش به خود نزدیکتر حس میکنم.

با تو همدردم-با تو همراهم -با تو همرازم و با تو همنفسم.

اگر بگریی مرا میگریانی اگر بخندی مرا شاد میکنی اگر تنها باشی شعر

 من در کنارت مینشیند.

اگر فریاد بر اری کلام من صدای فریاد توست.

نه کلام من که من هم با تو فریاد خواهم شد.

هیچگاه خود را از تو جدا نخواسته ام که مرگ را بر این جدایی رجحان

 میزنم.

اگر روزی بگریم غم دوری توست که جانم را به خروش می اورد

زمانیکه شادی بر در سرایم حلقه میکوبد شادی توست که به اهتزازم وا

 میدارد.

به راستی باور کن از خود سرپناهی و خانه ای ندارم و باور کن که به همه

 عمر در ارزوی

ان نبوده ام

اما در عمق ارزوی من این است که در دل تو خانه ای داشتنه باشم

اگر چه به مساحت یک قلب.

ای محبوب ای مهربان و ای عزیزترین.

شادیهایت را با خود به خلوت خویش ببر و غمت را با من قسمت کن.

من درد محبت را هرگز به تو نسپردم

این عقده دیرین را میدانی ومیدانم...


 
comment نظرات ()
 
 
باورکن ای مهربانم
نویسنده : ساقی - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦
 

ی خواهم تا صبح چشم به ستارگان بدوزم تا در ت را به من بده تا ت

می خواهم تا صبح چشم به ستارگان بدوزم تا در آن نور مهتابی چهره زیبایت را لمس کنم

دستانت را به من بده تا تو را در ژرفای خیال خویش احساس کنم.

با ورم کن ای مهربان، من جز صداقت نیلوفرهای آبی و مهربانی لاله های واژگون چیزی درون تو نمی بینم.

تو مرا چگونه می یابی؟ آیا جز پوچی چیزی درونم هست؟من با تو تکامل می یابم ای خوب

بگذار برای آمدنت راهی بسازم از قاصدک های سپید خیال و فرشی ببافم از پیچکهای پیچ در پیچ کنار دیوار.و را در ژرفای خیال خویش احساس کنم.

آن چشمان مشکی ات مرا به یاد سیاهی شب می اندازد و آن دستان گرمت مرا تا آن سوی کهکشانها می برد.

 پس بیا... بیا و بگذار طعم با تو بودن را بچشم. خبر آمدنت را قاصدک ها مژده داده اند.

پس بیا دستانم را بگیر ای پرنده من! ای فرشته آسمانی! ای...

و دلم را به تو هدیه می کنم. دلی به وسعت دریا ، صاف و زلال و بی ملال.

دلی پر از حرف های نهانی و رازهای پنهانی. دلی با صفاتر از بوته یاس سراپا شور و احساس.

دست هایم را به تو هدیه می کنم. دستانی به وسعت خورشید، عاشقانه و عاری از تردید.

یاری کن تا قلبمان دریا شود و گرمی دستانمان خورشید را خجل کند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
 




كدهای جاوا وبلاگ